تبلیغات
بانوان - نحوه پوشش زنان جزیره العرب در جاهلیت و اسلام (1)

نحوه پوشش زنان جزیره العرب در جاهلیت و اسلام (1)

 

نوع مطلب :زن،حجاب و عفاف ،مقالات ،

نوشته شده توسط:

ه

                                                        نویسنده:فرزانه سادات نیکوبرش

بدون تردید یكی از مهم ترین سوالاتی كه در زمینه حجاب قابل بحث و بررسی است، تاریخ استفاده از آن و این كه قدمت حجاب در میان جوامع به چه زمانی باز می گردد؟ و یا اینكه چه كسی برای نخستین بار از «نقاب» یا «روبنده» استفاده كرد؟

اما ارائه پاسخی مطلوب به این سوالات ممكن نیست چرا كه پوشش به طور عام و حجاب به طور خاص در اشكال گوناگون قدمتی طولانی دارد و دست یابی به اطلاعاتی چند در خصوص آن بسیار دشوار است با این حال آنچه از منابع در دسترس بر می آید بالاپوش و لفافه ای كه تمام بدن را بپوشاند قدیمی ترین شكل پوشاك در میان ملل مختلف بوده است.*

حجاب نیز در میان ادیان و اقوام پیش از اسلام بی سابقه نیست و گویا گرایش فطری انسان را به نوعی پوشش فرا می خوانده است، به طوری كه در برخی از اقوام و ادیان «سخت گیری های شگفتی نسبت به پوشش خصوصا برای زنان شوهر دار وجود داشته است.»*

 البته بررسی تاریخچه پوشش و نیز حجاب در میان اقوام گذشته كاری بس گسترده و مشكل است ، اما آنچه در این مقوله قابل توجه است و كمتر مورد توجه تحلیل گران در این موضوع قرار گرفته تاریخچه حجاب و پوشش در جزیره العرب است، جایی كه آیات حجاب در آنجا نازل شد و فرمان به آن داده شد.در این مقاله  به تن پوشش های زنان جزیره العرب در جاهلیت واسلام می پردازیم.

پوشش زنان در جاهلیت و اسلام

بدون تردید پدید آمدن پوشاك امری تصادفی و یا خواسته ای فردی نبوده است. پوشاك، بر مینای تفكرات و نیازهای اقلیمی، مادی و معنوی اقوام به وجود آمده و بخشی از تاریخ زندگی بشر است.

در دوره جاهلیت و زمان های اولیه اسلام هنگامی كه تقریبا تمامی اعراب به حالت بادیه نشینی    می زیسته اند، شهرهای كوچك و كم اهمیت و هنر خیاطی نسبتا ناشناخته بود، پوشاك های ساده سرتاسری به صورت یكپارچه بافته می شده است و برای حفظ بدن آنها، از سرما و گرما كفایت       می كرد.1

البته با فتوحات اسلامی و گسترش قلمرو اعراب و آشنایی آنان با فرهنگ های رومی و ایرانی تغییر محسوسی در روند پوشاك ایجاد گردید، به طوری كه در اواخر دوره خلافت اولیه «خلفای راشدین» خصوصیات البسه را این گونه بیان كرده اند : تكثر در انواع پارچه ها و لباس ها و تفنن در خیاطت2، این در حالی است كه در دوره خلافت عباسی با استفاده از هنرمندان فن خیاطی روند دوخت لباس و پوشاك و تنوع آن به اوج خود رسید.

با توجه به گزارش های منابع اولیه لباس ها به دو صورت تقسیم گردیده است :

1- لباس هایی كه پارچه های آن بریده می شدند و با نخ دوخته می شدند. مانند : قمیص، جبه و سراویل.

2- لباس هایی كه یكپارچه، بدون برش و دوخته شدن مورد استفاده قرار می گرفتند. مانند : جلباب، وداع و ازار  و در  یك  تقسیم بندی  دیگر می توان لباس های زنانه  را  با توجه به روایات و احادیث و گزارش های تاریخی كه درباره پوشش زنان در كتب شیعی و اهل سنت بیان شده است در دوره های اولیه اسلام و قبل ا‍‍ز این گونه تقسیم نمود :

1- لباس هایی كه برای پوشش سر و صورت به كار برده می شد كه عمدتا یكپارچه و نادوخته بودند، و معروفترین این لباس ها : جلباب، خمار، نقاب،‌ برقع و قناع می باشد.

2- لباس هایی كه برای پوشش سایر اعضای بدن به كار می رفته است و برخی دوخته شده برخی نادوخته بودند. از آن جمله : قمیص، صدرا، درع، مرط، برد، ازار و سروال را می توان نام برد. در ادامه با توجه به تقسیم بندی فوق معروف ترین البسه زنان جزیره العرب در زمان جاهلیت و اسلام مورد بررسی قرار می گیرد.

جلباب

واژه جلباب، از جمله واژه هایی است كه كثرت استفاده از آن در سخنان معصومین و آیات قرآنی و از طرفی اختلاف نظر در شكل و اندازه آن و نیز نقش تعیین كننده آن، در حدود حجاب نیاز به بازشناسی و كالبد شكافی دقیق دارد. چراكه در محدوده پوشش تأثیر فراوانی خواهد داشت.

جلباب در تفاسیر

علاوه بر اصحاب لغت، مفسرین به تناسب تفسیر آیه 59 سوره احزاب كه در خطاب به زنان پیامبر و دخترانش و زنان مؤمنین نازل شده، می فرمایند :«یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یو ذین و کان الله غفورا رحیما »3

«ای پیامبر ! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو جلباب های خود را برخویش فرو افکنند(نزدیک خود سازند)، این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (‌و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنان سر زده ، توبه کنند ) خداوند همواره آمرزنده مهربان است.»

مفسرین معانی مختلفی را از این واژه ارائه می دهند.هم چنان كه:

الف) طبرسی جلباب را این گونه توضیح می دهد : «الجلباب خمار امراه الذی یعطی رأسها و وجهها اذا اخرجت لهاجه»4

«جلباب عبارت است از ردایی كه سر و روی زن را می پوشاند وقتی برای كاری از منزل خارج
می شود.»

وی در تفسیر آیه مذكور معتقد است : «مقصود خداوند از بیان «یدنین علیهن جلابیبهن» این است كه با روپوشی كه زن به خود می گیرد محل گریبان خود را بپوشد» و اضافه می كند «گفته شده، جلباب همان چارقد است و مقصود آیه آن است كه : زنان آزاد وقتی بیرون رفتند پیشانی ها و سرها را بپوشانند»5

ب) آلوسی بغدادی با توجه به تفاسیر قبل از خود در یك جمع بندی كلی برای جلباب چندین معنی بیان كرده است كه عبارتند از :

1- آنچه از بالا تا پایین را بپوشاند؛2- هر لباسی كه زن آن را روی لباس هایش بپوشد مانند روپوش؛ 3- هر آنچه با آن پوشش انجام گیرد چه عبا باشد و چه غیر از آن.؛4- لباسی گشادتر از سرپوش و كوچك تر از ردا؛ 5 مقنعه؛ 6- ملحفه.6

به نظر می رسد، طبرسی و آلوسی،‌ نتوانسته اند به یك معنای صریح كه اتفاق عموم زمانه خودشان باشد دست یابند. علاوه بر این كه طبرسی، در تعریف واژه بین جلباب و خمار دچار آشفتگی شده است به طوری كه یكی از آن دو را به دیگری تعریف نموده است.

هم چنان كه مؤلف كتاب قاموس قرآن نیز اشاره به این اختلاف دارد و معتقد است كه در یك   جمع بندی نهایی، جلباب، ملحفه و لباس بالایی و چادر و مانند آن است و اطلاق جلباب را مختص به

روسری و چارقد نمی داند.7

به هر ترتیب با توجه به اقوال مفسرین و ظاهر آیه 59 سوره احزاب،‌ این نتیجه مهم قابل توجه است كه منظور از جلباب لباس خارجی بوده و مؤید این سخن ادامه آیه است كه می فرماید : ذلک ادنی ان یعرفن فلا یو ذین و کان الله غفورا رحیما »

  با توجه به این كه این قسمت از آیه نیز سفارشی برای در امان ماندن زنان از آزار و اذیت های اجتماعی است به طوری كه اگر زنان این كار را انجام ندهند تنها موجبات آزار و اذیت خود را فراهم كرده اند .

خمار

یكی از پوشاك های صدر اسلام، جامه ای نادوخته به نام خمار می باشد. خمار بر خلاف جلباب پوششی برای سر بوده است و كاربرد آن در شعرهای جاهلی و دوره اسلامی نیز به همین معنا است.

«امروالقیس» در وصف باران چنین می گوید :

وتری الشجراء فی ریتها                                                          كرؤس قطعت فیها خمر8

در این بیت شاعر ، سرهای درختان كه از آب بیرون مانده به سرهای بریده در خمار همانند كرده است و نیز «حسان بن ثابت انصاری» چنین سروده است :

تظل جیادتا متسطرات                                                            تلطمهن بالخمر النساء9

در این بیت شاعر از قول ابو سفیان مردم مكه را سرزنش كرده و می گوید :« اسبان ما به شتاب      می رفتند و زنان شما با چارقد آنها را باز می راندند.»

لغویون واژه «خمار» را از ماده «خمر» دانسته اند و به معنای پوشاندن آورده اند، فراهیدی در باره این واژه چنین می نویسد :

«خمرتها : ماغشی المخمور من الخمار  وسیله ای كه ظرف را می پوشاند، و یا بر ظروف پوشش   می افكند گفته می شود» 10

ابن منظور معتقد است : «خمار وسیله ای است كه چیزی را می پوشاند ولی در عرف مختص به چیزی شده كه زن سر خود را با آن می پوشاند، جمع آن خمر است و اختمرت المبرئه  یعنی زن خودش را پوشانید».11

به هر ترتیب خمرو خمار به معنی سترو پوشش است و شراب را نیز خمر گویند زیرا حواس ظاهری و باطنی را می پوشاند و روسری زن را نیز خمار گویند چرا كه به وسیله آن سرش را می پوشاند.12

 دزی نیز خمر و همار را به معنی پوشش و پوشاندن و پنهان كردن و نیز به كمربندی مخفی تعبیر نموده است و با اظهار تأسف شدید از این كه واژه خمار به علت كثرت و وضوح نزد لغویون به درستی و دقیق روشن نشده است، می نویسد : «نمی توان راجع به چگونگی این لباس شرقی چیزی نگاشت» و اضافه می كند : «در آثار مورخان عرب كه همزمان با نویری و مقریزی بوده اند دیده نمی شود و به جرأت می توان گفت كه جستجو برای یافتن این كلمه در صفحات كتاب هزار و یك شعر نیز به كلی بیهوده است»13

وی با شك و تردید عنوان می كند : «خمار نوعی حجاب زنان است كه قسمت جلوی گردن و چانه و دهان را می پوشاند و روی فرق سر به هم متصل می شود».

خلاصه این كه در كلمات اهل لغت هیچ اشاره ای به چگونگی پوشش به وسیله خمار نشده است و فقط به این كه خمار نوعی پوشش می باشد اكتفا شده است.

نصیف

واژه نصیف مترادف كلمه خمار می باشد در چندین روایت لغویین از جمله فراهیدی آن را چنین آورده اند : «النصیف، الخمار14 و ابن منظور آن را نوعی خمار می داند15

در حالی كه فیروز آبادی معنای آن را توسعه داده و چنین می نویسد : «النصیف : كأمبر : الخمار و العمامه و كل ما عظی الرأس»16هر پوششی كه برای سر باشد «نصیف» نامیده می شود.

در روایات نیز نصیف مخصوص زنان بیان شده است. پیامبر در توصیف زنان بهشتی چنین           می فرماید : «و لوان امراه من نساء اهل الجنه اطلعت الی الارض لأضاءت ما بینهما و لملأت ما فیها ریحا و لنصیفها، یعنی خمار، خیر من الدنیا و ما فیها  و اگر زنی بهشتی بر زمین ظهور كند زمین را روشنایی و عطر فرا گرفته و چارقد او زیباتر از دنیا و آنچه در اوست».17

البته اصفهانی در ترجمه و شرح حال مغیر بن شعبه با استناد به شعری پوشیدن نصیف را توسط مغیره بیان می كند.18

 به طور كلی از روایات و گزارش های موجود مشخص می گردد كه نصیف از پوشش های سر بوده و نوعی از انواع خمار و بیشتر مورد استفاده زنان بوده است و در بعضی از موارد نیز مردان آن را بر سر می كرده اند. علاوه بر اینكه برخی از لغویون آن را به عنوان لباسی می دانند كه زنان برای تجمل و زینت روی لباس خود بر تن می كرده اند.19

نقاب

بدون تردید نقاب از پوشش های صورت بوده است. فراهیدی می نویسد : «النقاب : ما انتقبت به المرأه علی محجرها» 20 و ابن منظور در توضیح سخن وی چنین می نویسد : «النقاب : القناع علی مارن الانف والجمع نقب»21 بنا به تعریف لغویون نقاب پوششی بوده است كه بر چشمان و بینی قرار
 می گرفت.

 این پوشاك دارای انواع مختلفی بوده است و استفاده از آن و چگونگی قرار گرفتن آن بر روی چهره در هر نوع با اسم خاصی نامیده می شده است. در همین زمینه ابن منظور چنین می نویسد : «اذا لذنت المرأه نقابها الی عینها فتلك الوصوصه، فان انزاته دون ذلك الی المحجر فهو النقاب، فان كان علی طرف الانف فهو اللفام   ؛ هنگامی كه نقاب فقط بر چشمان زن قرار گیرد آن را وصوصه گویند و اگر تا روی دماغ كشیده شود نقاب گویند و اگر بر چشمان گونه ها را نیز بپوشاند به آن لغام گویند.»22

*- ولسگانگ ایست وود، تاریخ حجاب، مترجم ونوس چرمچی، مجله زن در روزنامه زن، تهران، نشر قله، 1378 ، ص 195

*- ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد 4، مترجم احمد آرام، چاپ سوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370 ، ص 461

1- رینهارت‌دزی، فرهنگ البسه مسلمانان،‌ حسینعلی هروی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب،‌ 1359، ص4

2- همان ، ص 6

3-سوره احزاب،آیه 59

  4- ابوالفضل بن حسن، طبرسی، مجمع البیان، ج7و8، بیروت، دار الاحیاء التراث العربیه، بی.تا، ص480

5- همان و همانجا

6- سید محمود، الوسی بغدادی،‌ روح المعانی، ج12، بیروت، دار الفكر، 1417، ص127

7- سید علی اكبر قریشی،‌ قاموس قرآن، ج2، تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1352، ص41

8- محمد ابوالفضل ابراهیم، دیوان امرو القیس، الطبعه الرابعه، قاهره، دارالمعارف، بی.تا، ص145

9- سید حنفی حسنین، دیوان حسان بن ثابت، قاهره، الهیئته المصریه العامه للكتاب، 1974، ص73

10- خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج4،قم:داالجهره،1405ه.ق، ص272-263

11- ابن منظور،لسان العرب،، ص4/212

12- همان، ص 5/212

13- رینهارت دزی، همان، ص161

14- خلیل بن احمد فراهیدی ، همان، ص3/1800

15- ابن منظور، همان، ص14/166

16- فیروز آبادی، همان، ص1107

17- بخاری، همان، ص5/2401

18- ابی الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ، ص15/100

19- محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهرالقاموس ، بولاق ؛ عبدالعزیز مطر، لحن العامّة ، قاهره 1386/1966؛، ص12/502

20- خلیل بن احمد فراهیدی، ، همان، ص3/1828

 

 

 



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر