تبلیغات
بانوان - کنترل افکار

کنترل افکار

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 31 شهریور 1395-10:24 ب.ظ

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که در آن شرکت‌هایی با فناوری بالا، گاهی دست در دست حکومت‌ها، نه تنها بسیاری از فعالیت‌های ما را تحت نظارت دارند، بلکه به طور مخفیانه در حال کنترل روزافزون افکار، احساسات، کردار و گفتار ما هستند.

در طول یک قرن گذشته، کم بوده ­اند نویسندگان بزرگی که نگرانی خود را نسبت به آینده بشریت ابراز کرده‌اند. در کتاب «پاشنة آهنی»[1] (1908)، جک لندن[2]، نویسندة آمریکایی، دنیایی را به تصویر می‌کشد که در آن توده‌های مردم، توسط یک مشت شرکت غول‌آسای ثروتمند ـ الیگارشی‌ها ـ از طریق ترکیب ددمنشانه‌ای از شیوه‌های تشویق و تنبیه، عقب نگه داشته شده‌اند. دنیایی که در آن بسیاری از مردم در حقیقت همانند برده‌ها زندگی می‌کنند، در حالی‌که به آدم‌های خوش‌شانس، با دستمزدهای قابل قبول که به آنها اجازه می‌دهد زندگی راحتی داشته باشند ـ اما هیچ کنترل واقعی بر زندگی خود ندارند ـ حق‌السکوت داده می‌شود.

در کتاب «ما»[3] (1924)، یوگنی زامیاتین[4]، نویسنده برجسته روس،‌ با پیش‌بینی زیاده‌روی‌های اتحاد شوروی در حال ظهور، دنیایی را مجسم می‌کند که در آن مردم، از طریق نظارت و مراقبت  فراگیر، مهار شده‌اند. دیوارهای خانه‌هایشان از شیشه‌های شفاف ساخته شده، به طوری که می‌توان هر کاری را که می‌کنند، تحت نظارت قرار داد. به آنها اجازه داده می‌شود یک ساعت در روز پرده‌ها را برای برقراری روابط جنسی پایین بکشند، اما هم جایی که قرار است در آن چنین رابطه‌ای برقرار شود و هم دو طرف رابطه، باید در دوایر دولتی به ثبت برسند.

در کتاب «دنیای بی‌باک جدید»[5] (1932)، نویسنده انگلیسی، آلدوس هاکسلی[6]، یک جامعة تقریباً کاملی را تشریح می‌کند که در آن، از طریق ترکیبی از مهندسی ژنتیکی و آموزش‌های روانشناختی، بی‌باکی و نارضایتی از میان مردم رخت برمی‌بندد و، هم‌وطن هاکسلی، جورج اورول[7]، در یک رمان تیره و تاریک‌تر 1984 (1949)، جامعه‌ای را توصیف می‌کند که در آن فکر کنترل می‌شود: در دنیای اورول، استفاده از شکل ساده شده‌ای از زبان انگلیسی به بچه‌ها آموزش داده می‌شود تا اطمینان حاصل شود که آنها هرگز سخنی را بر زبان نیاورند که برای جامعه خطرناک باشد.

بی‌شک، اینها همه داستان‌های تخیلی هستند، و در هر کدام رهبرانی که قدرت را در دست دارند، شکل‌های آشکاری از کنترل را به کار می‌گیرند که حداقل تعداد کمی از مردم در برابر آن مقاومت می‌کنند و گهگاه بر آن غالب می‌شوند. اما در کتاب پرفروش غیرتخیلی، «اقناع‌گران پنهان»[8] (1957) ـ که اخیراً در پنجاهمین سالگرد نشر آن، منتشر شده است ـ روزنامه‌نگار آمریکایی، ونس پاکارد[9]، نوعی نفوذ «غیر معمول و نسبتاً نامتعارف» را تعریف می‌کند که در ایالات متحده به سرعت در حال ظهور است و اینکه، از جهتی، از انواع تخیلی کنترل به تصویر کشده شده در این رمان‌ها، تهدیدآمیزتر است. طبق نوشته پاکارد، مدیران اجرایی شرکت‌ها و سیاستمداران ایالات متحده شروع کرده‌اند به استفاده از شیوه‌های نامحسوس، هوشمندانه و در بسیاری از موارد، کاملاً غیرقابل ردیابی، در جهت تغییر طرز تفکر، احساسات و رفتار مردم بر مبنای یافته‌های روانپزشکی و علوم اجتماعی.

یکی از این شیوه‌ها، که بسیاری از ماها شنیده‌ایم، شیوه «انگیزش پنهانی» است، یا آنچه که پاکارد آن را «تأثیرات آستانه‌ای فرعی»[10] می‌خواند ـ نمایش پیام‌های کوتاه که به ما می‌گویند چه کار کنیم، اما به قدری کوتاه تابانده می­شوند که ما آگاه نیستیم به اینکه آنها را دیده‌ایم. در سال 1958، انجمن ملی سخن‌پراکنی ـ انجمنی که استانداردهای تلویزیون ایالت متحده را تنظیم می‌کند ـ تحت تأثیر نگرانی‌های مردم دربارة تئاتری در نیوجرسی، که گمان می‌رفت در فیلمی پیام‌های پنهانی برای افزایش فروش بستنی القا می‌کند، مجموعه مقررات خود را با هدف ممنوع کردن پیام‌های پنهان در پخش برنامه­های تلویزیونی، اصلاح کرد.

در سال 1974، کمیسیون ملی ارتباطات بر این عقیده بود که استفاده از چنین پیام‌هایی خلاف منافع عمومی است. قوانینی هم به منظور ممنوع کردن پیام‌رسانی پنهان به کنگره ایالات متحده برده شد، اما هرگز مورد تصویب قرار نگرفتند. هم انگلیس و هم استرالیا قوانین سخت‌گیرانه‌ای دارند که اینگونه پیام‌ها را ممنوع می‌کند.

 

انگیزش پنهانی احتمالاً هنوز به طور گسترده در ایالات متحده مورد استفاده قرار می‌گیرد ـ بهرحال، ردیابی آن آسان نیست، و کسی دنبال آن را نمی‌گیرد ـ شاید هم ارزش آن را ندارد که نگرانش باشند. تحقیقات نشان می‌دهند که این انگیزش تأثیر صرفاً اندکی دارد، و اینکه اینگونه انگیزش بیشتر بر کسانی تأثیر دارد که از پیش انگیزه‌ای برای تبعیت از دستورات آن در آنها ایجاد شده باشد: دستورالعملهای پنهانی برای نوشیدن تنها زمانی بر آدم‌ها تأثیر می‌گذارد که از پیش تشنه باشند.

اما، پاکارد از یک مسئله به مراتب بزرگتری پرده برداشته است و آن اینکه شرکت‌های قدرتمند همواره در جست‌وجوی، و در بسیاری موارد، در حال به کارگیری طیف گسترده‌ای از تکنیک‌ها برای کنترل مردم بدون آگاهی آنها بوده‌اند. وی یک نوع تبانی را تشریح می‌کند که در آن بازاریابها از نزدیک با دانشمندان علوم اجتماعی کار می‌کردند تا تعیین کنند چگونه مردم را ترغیب کنند تا چیزهایی را خریداری نمایند که نیاز ندارد و اینکه چگونه این عادت را در نوجوانان ایجاد کنند که مصرف‌کنندگان خوبی باشند ـ عاداتی که در «دنیای بی‌باک جدید» هاکسلی به وضوح پرورش یافته و تعلیم داده شده بودند. بازاریابها، تحت هدایت علوم اجتماعی، خیلی سریع یاد گرفتند چگونه از نگرانی‌ها، ضعف‌ها، ترس‌های ناخودآگاه، احساسات پرخاشگرانه و تمایلات جنسی مردم به نفع خود بهره‌برداری کنند تا طرز تفکر، احساسات و رفتار آنها را تغییر دهند به گونه‌ای که هرگز آگاه نشوند که دارند مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند.

پاکارد می‌گوید، در اوایل دهه 1950، سیاستمداران پیام را دریافت کرده بودند و با استفاده از همان نیروهای نامحسوسی که برای فروش صابون مورد استفاده قرار می‌گیرند، شروع کرده بودند به اینکه  خودشان تجارت کنند. پاکارد پیش گفتار فصل در مورد سیاست را با این نقل‌قول نگران‌کننده از اقتصاددان انگلیسی، کنت بالدینک[11] آغاز می‌کند: «دنیای دیکتاتوری نامریی، حتی با استفاده از شکل‌های حکومت دموکراتیک، قابل تصور است». آیا این واقعاً می‌تواند اتفاق بیفتد، و اگر این طور است، کارکردش چگونه خواهد بود؟

نیروهایی که پاکارد توصیف می‌کند طی دهه‌های گذشته فراگیرتر شده‌اند. موسیقی ملایم بالای سر ما در سوپر مارکت‌ها باعث می‌شوند آهسته‌تر قدم بزنیم و مواد غذایی بیشتری خریداری کنیم، چه به آن نیاز داشته باشیم و چه نداشته باشیم. اغلب افکار پوچ و احساسات تندی که نوجوانان ما از صبح تا شب تجربه می‌کنند، توسط بازاریابهای حرفه‌ای دارای مهارت بالا که در صنایع مد و سرگرمی ما کار می‌کنند، به دقت برنامه‌ریزی و طراحی می‌شوند. سیاستمداران با طیف وسیعی از مشاوران کار می‌کنند که همة جنبه‌هایی را که سیاستمداران برای تحت تأثیر قرار دادن رأی‌دهندگان انجام می‌دهند، محک می‌زنند: نحوة پوشش،‌لحن صدا، حالات چهره، آرایش، مدل مو و سخنرانی‌ها، همه، بهینه‌سازی می‌شوند، درست مانند بسته‌بندی برشتوک صبحانه.

خوشبختانه، همة این منابع نفوذ به طور رقابت‌آمیز عمل می‌کنند. برخی از اقناع‌گران از ما می‌خواهند یک چیز را بخریم یا به آن باور داشته باشم، برخی دیگر چیز دیگری را، این طبیعت رقابت‌آمیز جامعه ماست که، روی هم رفته، به طور نسبی به ما حق انتخاب می‌دهد.

اما اگر منابع جدید کنترل پیدا شوند که با رقابت جدی مواجه نباشند و یا، اساساً رقیبی نداشته باشند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و اگر ابزار‌های جدیدی از کنترل شکل بگیرند که به مراتب قدرتمند ـ و به مراتب نامرئی‌تر ـ از آنچه در گذشته وجود داشته‌اند باشند، چی؟ و اگر انواع جدیدی از ابزارهای کنترل به یک مشت آدم اجازه بدهد نفوذ بسیار زیاد و شدیدی را نه فقط بر شهروندان ایالات متحده، بلکه بر اغلب مردم بر روی زمین اعمال نمایند، چی؟

ممکن است شنیدن این حرف موجب تعجب شما شود، اما این چیزها پیشاپیش اتفاق افتاده‌اند.

برای درک چگونگی تأثیرگذاری شیوه‌های جدید کنترل فکر، نیاز است ما با نگاهی به موتور جستجو ـ به طور خاص، یکی از بزرگ‌ترین و بهترین همه آنها، یعنی گوگل ـ آغاز کنیم. موتور جستجوی گوگل به قدری معتبر و به قدری معروف است که نام کمپانی اینک در اطراف عالم به طور عام مورد استفاده است. «گوگل» کردن چیزی یعنی پیدا کردن آن در موتور جستجوی گوگل، و این، در حقیقت، یعنی اینکه امروز چگونه اغلب کاربران رایانه در سطح جهان غالب اطلاعات خود را راجع به هر چیزی به دست می‌آورند. آنها آن را «گوگل» می‌کنند. گوگل به دروازه اصلی درحقیقت همه علوم و معارف تبدیل شده است، اساساً به خاطر اینکه این موتور جستجو در دادن دقیقاً همان اطلاعاتی که ما به دنبال آن هستیم، تقریباً بلافاصله و تقریباً به طور دائم در اولین بارگذاری فهرستی که این موتور پس از آغاز جستجو به ما نشان می‌دهد ـ فهرست «نتایج جستجو ـ بسیار خوب عمل می‌کند.

این فهرست تنظیم شده، درحقیقت، به قدری معتبر است که حدود 50 درصد کلیک‌های ما روی دو مورد اول فهرست است، و بیش از 90 درصد کلیک‌های ما روی 10 مورد فهرست شده در صفحه اول نتایج جستجو؛ افراد کمی به صفحات دیگر نتایج نگاه می‌کنند، هر چند تعداد صفحات آنها به هزاران می‌رسد، و این بدین معناست که احتمالاً حاوی اطلاعات مفید زیادی هستند. گوگل تصمیم می‌گیرد کدام یک از میلیاردها صفحة شبکه در نتایج جستجوی ما گنجانده شود، و باز این گوگل است که تصمیم می‌گیرد چگونه آنها را رتبه‌بندی کند. اینکه چگونه به این تصمیمات می‌رسد، یک راز عمیق و اسرارآمیز است، یکی از اسرارآمیزترین رازها در جهان، مانند فرمول کوکاکولا.

به دلیل اینکه احتمال به مراتب بیشتری وجود دارد که افراد موارد با رتبه‌های بالاتر را بخوانند و روی آن کلیک کنند، اکنون شرکت‌ها هر ساله با صرف میلیاردها دلار سعی می‌کنند به الگوریتم جست‌وجوی گوگل ـ برنامة رایانه‌ای که کار گزینش و رتبه‌بندی را انجام می‌دهد ـ در جهت بالا بردن رتبه‌بندی خود حقٌه بزنند. یک پله بالا آمدن می‌تواند به معنای تفاوت بین موفقیت و شکس برای شرکت باشد، و آمدن به مکان بالاتر در فهرست نتایج می‌تواند برای چرب‌تر کردن درآمدها تعیین‌کننده باشد.

در اواخر سال 2012، این سؤال به ذهنم رسید که آیا نتایج جستجوی با رتبه بالاتر می‌تواند بیش از حق انتخاب‌های مصرف‌کننده تأثیرگذار باشد. من گمان می‌کردم، شاید، نتایج جستجویی که در صدر فهرست قرار دارند، تأثیر اندکی بر عقاید افراد دربارة مسائل و موضوعات داشته باشد. در اوایل سال 2013، همراه با همکارم رونالد ای رابرتسون[12] از مؤسسه آمریکایی پژوهش‌های رفتاری و فناوری[13]، در ویستا[14]، کالیفرنیا، با اجرای یک آزمایش که در آن 102 نفر از ناحیة سان دیه‌گو[15] به طور تصادفی به یکی از سه گروه اختصاص‌یافته بودند، این ایده را به محک تجربه گذاشتم. در یک گروه، افراد نتایج جستجویی را مشاهده می‌کردند که طرفدار یک نامزد سیاسی بودند ـ یعنی، نتایجی که مرتبط بودند با صفحاتی از شبکه که این نامزد را بهتر از مخالفش نشان می‌دادند. در گروه دوم، افراد رتبه‌بندی‌هایی را می‌دیدند که طرفدار نامزد مخالف بودند، و در گروه سوم ـ گروه کنترل ـ افراد شاهد رتبه‌بندی‌هایی بودند که طرفدار هیچ یک از نامزدها نبودند. در هر گروه نتایج جستجو و صفحات شبکه یکسان مورد استفاده قرار گرفتند؛ تنها چیزی که برای هر سه گروه تفاوت داشت، نظم و ترتیب نتایج جستجو بود.

برای واقع‌گرایانه کردن این آزمایش، ما از نتایج جستجوی واقعی که با صفحات شبکه واقعی مرتبط بودند، استفاده کردیم. ما همچنین یک انتخابات واقعی ـ انتخابات 2010 نخست‌وزیری استرالیا ـ را مورد استفاده قرار دادیم. ما از یک انتخابات خارجی استفاده کردیم تا اطمینان حاصل کنیم که شرکت‌کنندگان در این آزمایش «نامعین» هستند. عدم آشنایی آنها با نامزدها این هدف را تأمین می‌کرد. ما همچنین، از طریق آگهی‌ها، یک گروه قومی متنوع را از طیف گسترده‌ای از رأی‌دهندگان ثبت‌نام شده گزینش کردیم تا مختصات مهم جمعیت شناختی جامعه رأی‌دهندگان ایالات متحده با هم سنخیت داشته باشند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر